شاه نشین تاریکی به قلم کیانا بهمن زاد و دیبا کاف
پارت چهارم :
آسانسور بالاخره تو طبقه مورد نظر متوقف شد و درها با آرامشی موذیانه باز شدند که به سمتش برگشتم و نگاه منظورداری بهش انداختم.
آب دهنش رو با صدا قورت داد و با تردید به سمت در رفت که با صلابتی محکم پشت سرش قرار گرفتم.
در آسانسور پشت سرمون بس ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

titel
0از چاله در اومد افتاد تو چاه بیچاره